نویسنده: غلام علی راسخ

 

مقدمه

 

شاید این پژوهش را بتوان از نخستین مطالعات جامع به زبان فارسی دانست که با تکیه بر یافته‌های معتبر ژنتیک جمعیت، به بررسی منشأ ژنتیکی و تبار مشترک چهار قوم بزرگ افغانستان می‌پردازد. اهمیت این مقاله تنها در ارائه نتایج علمی خلاصه نمی‌شود، بلکه در فراهم ساختن زمینه‌ای برای گفت‌وگوی مبتنی بر شواهد، تقویت فهم متقابل و اصلاح برخی برداشت‌های نادرست تاریخی و اجتماعی نیز نهفته است.

 

افغانستان سرزمینی با پیشینه‌ای کهن، تنوع فرهنگی گسترده و تاریخی آکنده از تعامل، مهاجرت و آمیزش جمعیت‌هاست. ازاین‌رو، شناخت علمی ریشه‌های ژنتیکی اقوام این سرزمین می‌تواند به درک واقع‌بینانه‌تر از گذشته مشترک، تقویت همبستگی ملی و کاهش سوءتفاهم‌هایی که گاه بر اثر روایت‌های غیرعلمی یا تفسیرهای جانبدارانه شکل گرفته‌اند، یاری رساند. یافته‌های پژوهش‌های نوین ژنتیک نشان می‌دهد که اقوام افغانستان، با وجود تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و تاریخی، از پیوندهای ژنتیکی عمیق و میراث مشترک برخوردارند و تفاوت‌های موجود، بیش از آنکه بیانگر منشأهای مستقل باشد، بازتاب روندهای طبیعی مهاجرت، آمیزش و تحولات تاریخی در طول هزاران سال است.

 

امید است این مقاله بتواند گامی هرچند کوچک در جهت گسترش فرهنگ پژوهش علمی، تقویت گفت‌وگوی ملی و ترویج نگرشی مبتنی بر واقعیت‌های علمی باشد؛ نگرشی‌که جامعه را از افتادن در دام سوءبرداشت‌ها، تعمیم‌های نادرست و بهره‌برداری‌های سیاسی و قومی از موضوعات علمی مصون نگه دارد و زمینه را برای شناخت بهتر گذشته و ساختن آینده‌ای مبتنی بر همزیستی، احترام متقابل و وحدت ملی فراهم سازد.

 

ضرورت بازخوانی ونگاه نو به تبار اقوام افغانستان

 

شناخت علمی و واقع‌بینانه پیشینه تاریخی، فرهنگی و ژنتیکی جمعیت‌های ساکن افغانستان می‌تواند درک جامع‌تری از ریشه‌های تنوع قومی و فرهنگی این سرزمین فراهم آورد. چنین شناختی، ضمن تقویت گفت‌وگوی علمی و پرهیز از برداشت‌های غیرمستند، می‌تواند مبنای مناسب برای تقویت همگرایی ملی، توسعه سیاست‌های فراگیر و حمایت از فرایند دولت–ملت‌سازی بر پایه احترام متقابل، حقوق برابر شهروندی و پذیرش تنوع فرهنگی فراهم سازد.

 

بخش عمده نظریه‌های پیشین درباره منشأ اقوام افغانستان بر منابع تاریخی، روایت‌های شفاهی، متون کلاسیک و شواهد زبان‌شناختی استوار بوده است. هرچند این منابع در شناخت تاریخ و فرهنگ اقوام ارزش فراوان دارند؛ اما به دلیل محدودیت‌های علمی و کمبود شواهد تجربی، همواره نتوانسته‌اند تصویری نسبتاً قطعی از تاریخ زیستی و تبار جمعیت‌های انسانی ارائه دهند. ازاین‌رو، بسیاری از فرضیه‌های مربوط به منشأ اقوام همچنان نیازمند ارزیابی مجدد بر پایه داده‌های علمی هستند.

 

در دو دهه اخیر، پیشرفت چشمگیر فناوری‌های تعیین توالی DNA یا (DNA Sequencing)  و گسترش روش‌های ژنتیک جمعیت، امکان بازسازی تاریخچه جمعیت‌های انسانی را بر پایه داده‌های ژنوم‌گسترده (Genome-wide Data) فراهم ساخته است. این تحول، پژوهشگران را قادر ساخته است تا با دقتی بسیار بیشتر از گذشته، منشأ جمعیت‌ها، مسیرهای مهاجرت، میزان اختلاط ژنتیکی و روابط خویشاوندی میان گروه‌های انسانی را بررسی کنند.

 

در میان پژوهش‌های انجام‌شده درباره افغانستان، مطالعات Haber  و همکاران (۲۰۱۲)، Di Cristofaro  و همکاران (۲۰۱۳)، و Hellenthal  و همکاران (2014( ، از مهم‌ترین و معتبرترین تحقیقات ژنتیک جمعیت به شمار می‌روند. این پژوهش‌ها که به‌طور گسترده در مطالعات بعدی مورد استناد قرار گرفته‌اند، با بهره‌گیری از داده‌های کروموزوم Y، DNA  میتوکندریایی (mtDNA) و به‌ویژه داده‌های ژنوم اتوزومی (Autosomal DNA)، تصویر دقیق‌تر و جامع‌تری از پیشینه ژنتیکی اقوام افغانستان، الگوهای مهاجرت‌های باستانی و فرایندهای آمیختگی جمعیتی در این سرزمین ارائه کرده‌اند. یافته‌های این مطالعات نشان می‌دهد که ساختار ژنتیکی جمعیت‌های افغانستان حاصل هزاران سال مهاجرت، آمیزش و تعامل میان جمعیت‌های گوناگون فلات ایران، آسیای مرکزی، شبه‌قاره هند و شرق آسیاست و هیچ‌یک از گروه‌های قومی را نمی‌توان محصول یک منشأ کاملاً مستقل یا منزوی دانست.

 

هدف این مقاله نیز، بررسی منشأ ژنتیکی و تبارشناسی چهار قوم بزرگ افغانستان بر پایه مطالعات ژنوم‌محور ( (Genome-basedیا(Genome-wide)  است. در این رویکرد، برخلاف مطالعات سنتی که تنها یک یا چند ژن یا نشانگر ژنتیکی (Genetic Marker) را بررسی می‌کردند، بخش بسیار بزرگی از ژنوم انسان یا تمامی آن به‌صورت هم‌زمان مورد تحلیل قرار می‌گیرد. چنین روشی امکان بازسازی دقیق‌تر تاریخ جمعیت‌ها، شناسایی میزان خویشاوندی ژنتیکی، ردیابی مهاجرت‌های باستانی و برآورد سهم نسبی اجداد مختلف در ترکیب ژنتیکی جمعیت‌های امروزی را فراهم می‌سازد و از این‌رو، معتبرترین شیوه در پژوهش‌های نوین تبارشناسی ژنتیکی محسوب می‌شود.

 

بی‌تردید، بررسی کامل تاریخ ژنتیکی اقوام افغانستان مستلزم پرداختن به مباحثی گسترده و تخصصی است که ارائه همه جزئیات آن از حوصله این مقاله خارج است. ازاین‌رو، در این نوشتار تلاش شده است مهم‌ترین یافته‌های مطالعات یادشده به‌صورت فشرده، علمی و قابل فهم گردآوری و ارائه شود . اینک، خلاصه‌ای از نتایج پژوهش‌های ژنوم‌محور درباره ترکیب تقریبی مؤلفه‌های تبار ژنتیکی چهار قوم بزرگ افغانستان ذیلا ارائه می‌شود.

 

الف) ترکیب تقریبی مؤلفه‌های تبار ژنتیکی هزاره‌ها بر پایه مطالعات ژنوم‌محور.

Screenshot

ب) ترکیب تقریبی مؤلفه‌های تبار ژنتیکی پشتون‌ها بر پایه مطالعات ژنوم‌محور

Screenshot

ج) ترکیب تقریبی مؤلفه‌های تبار ژنتیکی تاجیک‌ها بر پایه مطالعات ژنوم‌محور

Screenshot

د) ترکیب تقریبی مؤلفه‌های تبار ژنتیکی اوزبیک‌ها بر پایه مطالعات ژنوم‌محور

 

Screenshot

 

تحلیل تطبیقی و تشریح نتایج مطالعات ژنتیکی فوق

 

نتایج مطالعات ژنوم‌محور فوق الذکر نشان می‌دهد که هزاره‌ها، پشتون‌ها، تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها، با وجود تفاوت‌های زبانی، فرهنگی و تاریخی، از یک بستر ژنتیکی مشترک در فلات ایران، شرق خراسان و آسیای مرکزی منشأ گرفته‌اند. این یافته‌ها بیانگر آن است که اختلاف‌های ژنتیکی میان این چهار قوم، ناشی از منشأهای مستقل نیست، بلکه بازتاب تفاوت در میزان تأثیرپذیری از مهاجرت‌ها و آمیزش‌های جمعیتی در دوره‌های مختلف تاریخی است. به بیان دیگر، همه این اقوام از مجموعه‌ای مشترک از مؤلفه‌های ژنتیکی برخوردارند و تفاوت میان آن‌ها عمدتاً در نسبت هر یک از این مؤلفه‌هاست.

 

۱- مهم‌ترین مؤلفه مشترک میان هر چهار قوم، مؤلفه ایرانی–غرب اوراسیایی West Eurasian / Iranian-related)) است که بیشترین سهم از ترکیب ژنتیکی آنان را تشکیل می‌دهد. غلبه این مؤلفه نشان می‌دهد که بخش عمده نیاکان هزاره‌ها، پشتون‌ها، تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها به جمعیت‌های باستانی فلات ایران و جنوب آسیای مرکزی بازمی‌گردد و پیش از شکل‌گیری هویت‌های قومی کنونی، این جمعیت‌ها در یک حوزه جغرافیایی و ژنتیکی مشترک می‌زیسته‌اند. با این حال، سهم این مؤلفه در پشتون‌ها و تاجیک‌ها اندکی بیشتر از هزاره‌ها و اوزبیک‌هاست؛ موضوعی که بیانگر تداوم بیشتر پیوند ژنتیکی این دو قوم با جمعیت‌های بومی فلات ایران است.

 

۲- دومین مؤلفه مشترک، مؤلفه استپی آسیای مرکزی (Steppe/Central Asian-  related) است که در نتیجه مهاجرت‌های پیاپی کوچ‌نشینان استپ‌های اوراسیا از عصر برنز تا دوره‌های تاریخی بعدی در همه اقوام افغانستان مشاهده می‌شود. اصطلاح «جمعیت‌های استپی» به یک قوم خاص اشاره ندارد، بلکه مجموعه‌ای از جمعیت‌های باستانی و تاریخی، از جمله یامنایا، سینتاشتا، سکاها، سرمت‌ها، هون‌ها، قبایل اولیه ترک و در دوره‌های متأخرتر مغولان را دربر می‌گیرد. این مؤلفه در هر چهار قوم وجود دارد، اما سهم آن در اوزبیک‌ها بیشترین، در هزاره‌ها نسبتاً زیاد، در پشتون‌ها کمتر و در تاجیک‌ها کمترین میزان را دارد. این الگو با پیشینه تاریخی استقرار و تعامل بیشتر هزاره‌ها و اوزبیک‌ها با جمعیت‌های ترک‌زبان آسیای مرکزی و مهاجرت‌های استپی سازگار است.

 

۳- مؤلفه شرق آسیایی نیز در هر چهار قوم دیده می‌شود، اما توزیع آن همانند مؤلفه استپی یکسان نیست. بیشترین سهم این مؤلفه در هزاره‌ها مشاهده می‌شود، پس از آن اوزبیک‌ها قرار دارند، در حالی که پشتون‌ها و تاجیک‌ها کمترین میزان آن را دارا هستند. این مؤلفه با جمعیت‌های شرق و شمال‌شرق آسیا، برخی اقوام ترک‌زبان آسیای مرکزی، مانند قزاق‌ها، قرقیزها و اویغورها، و نیز جمعیت‌های باستانی مغولستان ارتباط دارد و حضور پررنگ‌تر آن در هزاره‌ها و اوزبیک‌ها، بازتاب تعامل تاریخی گسترده‌تر این دو قوم با این جمعیت‌هاست. با وجود این، حضور این مؤلفه در همه گروه‌ها نشان می‌دهد که هیچ‌یک از اقوام افغانستان از این میراث ژنتیکی به‌طور کامل بی‌بهره نبوده‌اند.

 

۴- در مقابل، مؤلفه جنوب آسیایی (شبه‌قاره هند) در همه اقوام افغانستان وجود دارد، اما سهم آن کمتر یعنې بین ۵ – ۱۵ فیصد  است که به ترتیب در پشتون‌ها ۵ – ۱۵ فیصد، در تاجیک‌ها ۵ – ۱۰ فیصد و در هزاره‌ها و اوزبیک‌ها کمتر از ۵٪ است. این الگو نشان‌دهنده پیوندهای دیرینه افغانستان با شمال شبه‌قاره هند از طریق هم‌جواری جغرافیایی، مهاجرت، دادوستد و ازدواج‌های میان‌جمعیتی است و بیان می‌کند که این تعاملات تاریخی در میان پشتون‌ها و تاجیک‌ها نسبت به دو قوم دیگر تأثیر ژنتیکی بیشتری بر جای گذاشته است.

 

در مجموع، مقایسه نتایج این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که پشتون‌ها و تاجیک‌ها بیشترین قرابت ژنتیکی را با جمعیت‌های باستانی فلات ایران و غرب اوراسیا دارند و در مقابل، سهم مؤلفه‌های استپی و شرق آسیایی در آنان کمتر است. هزاره‌ها و اوزبیک‌ها، در کنار برخورداری از همان بنیان ژنتیکی مشترک، سهم بیشتری از مؤلفه‌های استپی و شرق آسیایی را حفظ کرده‌اند که با پیشینه تاریخی ارتباط آنان با جمعیت‌های آسیای مرکزی و شرق آسیا سازگار است. بنابراین، تفاوت ژنتیکی میان این چهار قوم نه در وجود یا فقدان یک مؤلفه خاص، بلکه در نسبت متفاوت مؤلفه‌های مشترکی است که در نتیجه هزاران سال مهاجرت، آمیزش و تعامل میان جمعیت‌های منطقه شکل گرفته‌اند. این یافته‌ها مؤید آن است که همه اقوام افغانستان از یک میراث ژنتیکی مشترک برخوردارند و اختلاف‌های امروزی آنان بیش از آنکه ناشی از منشأهای مستقل باشد، نتیجه تاریخ متفاوت تعاملات جمعیتی در طول زمان، زبان و فرهنگ است.

 

 

منابع

  1. Di Cristofaro, Julie, Emilie Pennarun, Stéphane Mazières, Natalie M. Myres, Alice A. Lin, Shah Aga Temori, Jean Chiaroni, et al. “Afghan Hindu Kush: Where Eurasian Sub-Continent Gene Flows Converge.” PLoS ONE 8, no. 10 (2013): e76748. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0076748.

 

  1. Haber, Marc, Daniel E. Platt, Maziar Ashrafian Bonab, Sonia C. Youhanna, David F. Soria-Hernanz, Begoña Martínez-Cruz, Bouchra Douaihy, et al. “Afghanistan’s Ethnic

 

  1. Groups Share a Y-Chromosomal Heritage Structured by Historical Events.” PLoS ONE 7, no. 3 (2012): e34288. https://doi.org/10.1371/journal.pone.0034288.

 

  1. Hellenthal, Garrett, Simon Busby, Garrett B. J. Band, Joanne F. Wilson, et al. “A Genetic Atlas of Human Admixture History.” Science 343, no. 6172 (2014): 747–751. https://doi.org/10.1126/science.1243518.

Views: 38