نویسنده: خالد احمد کوهستانی
مقدمه
افغانستان بهعنوان یک کشور محاط در خشکی، فاقد دسترسی مستقیم به آبهای آزاد بوده و در نتیجه برای انجام تجارت خارجی خود بهطور کامل به مسیرهای ترانزیتی کشورهای همسایه وابسته است. این وابستگی ساختاری باعث شده است که اقتصاد افغانستان بهشدت تحت تأثیر تحولات ژئوپولیتیکی، امنیتی و اقتصادی در سطح منطقه قرار گیرد.
در اقتصاد جهانی معاصر، گذرگاههای استراتژیک دریایی نقش حیاتی در تسهیل جریان تجارت بینالمللی و انتقال انرژی ایفا میکنند. در این میان، تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین شاهراههای دریایی جهان شناخته میشود که بخش قابلتوجهی از صادرات نفت و سایر حاملهای انرژی از طریق آن عبور میکند. هرگونه اختلال یا انسداد در این مسیر میتواند پیامدهای گستردهای بر بازارهای جهانی انرژی و تجارت بینالمللی به همراه داشته باشد.
اگرچه افغانستان بهصورت مستقیم از این گذرگاه استفاده نمیکند، اما وابستگی غیرمستقیم آن به بنادر منطقهای، بهویژه بنادر ایران و پاکستان، موجب شده است که تحولات مربوط به این تنگه بهطور غیرمستقیم بر اقتصاد کشور اثرگذار باشد. واردات کالاهای اساسی، مواد سوختی و محصولات صنعتی افغانستان عمدتاً از طریق مسیرهای دریایی منطقه و سپس از طریق شبکههای زمینی انجام میگیرد که این امر بیانگر سطح بالای آسیبپذیری ساختاری در نظام تجاری کشور است.
در سالهای اخیر، تحولات سیاسی در افغانستان و تنشها با پاکستان، بهویژه در حوزه ترانزیت، موجب محدود شدن برخی مسیرهای تجاری—از جمله مسیرهای وابسته به بندر کراچی—و افزایش هزینههای واردات گردیده است. در چنین شرایطی، وابستگی افغانستان به مسیرهای جایگزین، بهویژه از طریق بنادر ایران افزایش یافته است. از آنجا که بخش قابلتوجهی از این جریان تجاری به عبور از تنگه هرمز وابسته است، هرگونه اختلال در این گذرگاه میتواند اثرات مضاعفی بر تجارت خارجی افغانستان بر جای گذارد.
با این حال، تأثیر انسداد تنگه هرمز بر اقتصاد افغانستان یکسان و مستقیم نیست، بلکه بسته به نوع کالا، مبدأ واردات و مسیر ترانزیتی، بهصورت نامتقارن بروز میکند. به طور مثال، واردات انرژی که عمدتاً از طریق مسیرهای زمینی از کشورهای همسایه تأمین میشود، بیشتر از کانال افزایش قیمتهای جهانی متأثر میگردد، در حالی که جریان کالاهای مصرفی و واسطهای که از طریق مراکز تجاری خلیج فارس وارد میشوند، آسیبپذیری بیشتری در برابر اختلالات این گذرگاه دارند.
از منظر نظری، این پژوهش در چارچوب رویکرد ژئواقتصادی و نظریه وابستگی متقابل پیچیده قابل تحلیل است؛ رویکردی که بر اساس آن، اقتصاد کشورها در یک شبکه بههمپیوسته قرار داشته و اختلال در یک نقطه کلیدی میتواند پیامدهای گستردهای برای سایر بازیگران ایجاد نماید.
بنابراین، بررسی تأثیر احتمالی بستهشدن تنگه هرمز بر تجارت و اقتصاد افغانستان، نهتنها از نظر علمی دارای اهمیت است، بلکه میتواند در درک بهتر آسیبپذیریهای ساختاری اقتصاد این کشور و ضرورت تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی و کاهش وابستگی به گذرگاههای محدود، نقش مهمی ایفا نماید.
فصل اول
حجم تجارت سالانه افغانستان بیش از ۱۳ میلیارد دالر تخمین زده میشود که از این میان، حدود ۱۱ میلیارد دالر را واردات و نزدیک به ۲ میلیارد دالر را صادرات تشکیل میدهد. بر اساس اعلام وزارت صنعت و تجارت افغانستان، حجم تجارت این کشور در سال ۲۰۲۵ به ۱۳ میلیارد و ۹۳۲ میلیون دالر رسیده است؛ بهگونهای که سهم صادرات ۱ میلیارد و ۸۰۷ میلیون دالر و سهم واردات بیش از ۱۲ میلیارد دالر گزارش شده است (پژواک ۲۰۲۶)
بخش عمدهای از صادرات و واردات افغانستان از طریق بنادر واسطه در خلیج فارس، بهویژه بندرعباس، چابهار، و همچنین بنادر پاکستان انجام میشود. با این حال، بهدلیل تنشهای سیاسی و نظامی میان افغانستان و پاکستان، دسترسی افغانستان به بنادر پاکستان با محدودیتها و گاه انسداد مواجه شده است. در نتیجه، وابستگی افغانستان به بنادر ایران افزایش یافته است.
این وضعیت در شرایطی اهمیت بیشتری مییابد که تحولات ژئوپولیتیکی، از جمله تهدید یا انسداد احتمالی تنگه هرمز، میتواند تأثیرات جدی بر جریان تجارت منطقهای و جهانی داشته باشد. از اینرو، در این فصل ابتدا به بررسی اهمیت گذرگاههای استراتژیک در تجارت جهانی پرداخته میشود؛ سپس جایگاه تنگه هرمز در ادبیات ژئوپولیتیک و امنیت انرژی تحلیل خواهد شد. در ادامه، موقعیت افغانستان در چارچوب ادبیات تجارت و ترانزیت منطقهای بررسی میگردد و در نهایت، ضمن جمعبندی مباحث، به شناسایی شکافهای تحقیقاتی پرداخته میشود
1.1 اهمیت گذرگاه های استراتژیک در تجارت جهانی
ادبیات اقتصاد سیاسی بینالملل نشان میدهد که گذرگاههای استراتژیک دریایی نقش اساسی در ثبات تجارت جهانی و امنیت انرژی دارند. این گذرگاهها بهعنوان نقاط گلوگاهی شناخته میشوند که اختلال در آنها میتواند جریان تجارت جهانی را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
مطالعات مختلف تأکید دارند که حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد تجارت جهانی از طریق مسیرهای دریایی انجام میشود و این امر اهمیت کنترل و امنیت گذرگاههای استراتژیک را افزایش میدهد (استاپفرود، مارتین 1997) . در این میان، تنگههایی مانند هرمز، مالاکا و بابالمندب بهعنوان نقاط حساس در زنجیره تأمین جهانی شناخته میشوند
1.2 تنگه هرمز در ادبیات ژئوپولیتیک و امنیت انرژی
تنگه هرمز یکی از مهمترین گذرگاه های استراتژیک جهان در حوزه انرژی و تجارت بینالمللی محسوب میشود که خلیج فارس را به دریای عمان و در نهایت به اقیانوس هند متصل میسازد. در ادبیات ژئوپولیتیک، این تنگه به عنوان یک نقطه فشار استراتژیک شناخته میشود که کنترل یا اختلال در آن می تواند موازنه انرژی و اقتصاد جهانی را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
مطالعات در حوزه امنیت انرژی نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از صادرات نفت خام جهان، بهویژه از کشورهای عضو اوپک در منطقه خلیج فارس، از طریق این تنگه عبور میکند. از این رو، هرگونه تنش نظامی یا سیاسی در این منطقه میتواند منجر به افزایش قیمت جهانی نفت، بیثباتی در بازارهای انرژی و افزایش هزینههای حمل ونقل دریایی گردد (کریمی، مهران ۱۴۰۳)
از دیدگاه ژئوپولیتیکی، تنگه هرمز همواره محل رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای بوده است. حضور بازیگران مختلف با منافع متعارض در خلیج فارس باعث شده است که این منطقه به یکی از حساسترین نقاط جهان از نظر امنیت بینالمللی تبدیل شود. نظریهپردازان ژئوپولیتیک معتقدند که کنترل چنین گذرگاههایی نه تنها جنبه اقتصادی، بلکه ابعاد امنیتی و سیاسی گستردهای دارد.
در همین چارچوب، سازمانهای بینالمللی نیز بارها هشدار دادهاند که هرگونه اختلال در تنگه هرمز میتواند زنجیره تأمین جهانی را با بحران مواجه ساخته و اقتصاد کشورهای واردکننده انرژی را تحت فشار قرار دهد. این وابستگی جهانی نشان میدهد که اهمیت این گذرگاه فراتر از سطح منطقهای بوده و به یک مسئله سیستمیک در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
اگرچه افغانستان بهطور مستقیم در معادلات انرژی خلیج فارس نقش ندارد، اما از آنجا که اقتصاد این کشور به واردات و صادرات کالاهای اساسی، سوخت و مواد صنعتی وابسته است، تغییرات در هزینههای حملونقل و قیمت انرژی بهطور غیرمستقیم بر وضعیت اقتصادی آن تأثیر میگذارد. بنابراین، هرگونه بحران در تنگه هرمز میتواند از طریق افزایش هزینههای جهانی، بر اقتصاد افغانستان نیز اثرگذار باشد.
1.3 وضعیت افغانستان در ادبیات تجارت و ترانزیت منطقهای
افغانستان در ادبیات توسعه اقتصادی بهعنوان یک کشور محاط در خشکی (Landlocked Developing Country) طبقهبندی میشود که به دلیل نبود دسترسی مستقیم به آبهای آزاد، با محدودیتهای ساختاری در زمینه تجارت خارجی و ادغام در اقتصاد جهانی مواجه است. این وضعیت باعث شده است که هزینههای تجارت خارجی در افغانستان نسبت به کشورهای ساحلی بهطور قابلتوجهی بالاتر باشد و رقابتپذیری اقتصادی آن کاهش یابد.
مطالعات بانک جهانی نشان میدهد که کشورهای محاط در خشکی بهطور متوسط هزینههای ترانزیتی بالاتری نسبت به کشورهای دارای دسترسی دریایی دارند، زیرا وابستگی آنها به زیرساختهای حملونقل و سیاستهای کشورهای ترانزیتی بسیار بالا است. (بانک جهانی 2022) در مورد افغانستان، این وابستگی عمدتاً به دو مسیر اصلی یعنی پاکستان (بندر کراچی) و ایران (بندرعباس و چابهار) محدود میشود.
در ادبیات تجارت منطقهای، افغانستان بهعنوان یک «اقتصاد وابسته به ترانزیت» شناخته میشود که جریان واردات و صادرات آن بهشدت تحت تأثیر روابط سیاسی با همسایگان قرار دارد. هرگونه تنش سیاسی یا امنیتی در مسیرهای ترانزیتی میتواند منجر به انسداد، افزایش تعرفهها یا تأخیر در انتقال کالاها گردد. این وضعیت در سالهای اخیر با تشدید تنشها میان افغانستان و پاکستان و همچنین نوسانات در روابط منطقهای، بیشتر برجسته شده است.
از منظر نظریه وابستگی متقابل، افغانستان در یک وضعیت «وابستگی نامتقارن» قرار دارد؛ به این معنا که در حالی که به مسیرهای ترانزیتی همسایگان وابسته است، نقش آن در معادلات ترانزیتی منطقهای محدودتر و ضعیفتر است. این عدم توازن باعث افزایش آسیبپذیری اقتصادی کشور در برابر شوکهای خارجی میشود (کوهن، نای ۲۰۱۲).
در نتیجه، ساختار تجارت خارجی افغانستان نه تنها تحت تأثیر عوامل داخلی، بلکه بهطور جدی تحت تأثیر تحولات منطقهای و بینالمللی قرار دارد. این وضعیت نشان میدهد که هرگونه اختلال در مسیرهای دریایی اصلی منطقهای، از جمله تنگه هرمز، میتواند بهصورت غیرمستقیم بر جریان تجارت افغانستان اثرگذار باشد.
1.4 شکاف تحقیق و جمعبندی ادبیات
با مرور ادبیات موجود در حوزه ژئوپولیتیک، امنیت انرژی و اقتصاد ترانزیتی، روشن میشود که مطالعات گستردهای درباره اهمیت استراتژیک تنگه هرمز در سطح جهانی انجام شده است. همچنین، پژوهشهای متعددی به بررسی چالشهای کشورهای محاط در خشکی و بهویژه افغانستان در زمینه تجارت و ترانزیت پرداختهاند.
با این حال، بررسیها نشان میدهد که بیشتر تحقیقات موجود این دو حوزه را بهصورت جداگانه تحلیل کردهاند. یعنی یا تمرکز بر امنیت انرژی و گذرگاههای دریایی مانند تنگه هرمز بوده است، یا بر چالشهای اقتصادی کشورهای محاط در خشکی مانند افغانستان. در حالی که پیوند میان این دو حوزه، بهویژه تأثیر غیرمستقیم اختلال در گذرگاههای استراتژیک جهانی بر اقتصاد کشورهای محاط در خشکی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
بهطور مشخص، شکاف تحقیق در این است که مطالعات موجود کمتر به این موضوع پرداختهاند که چگونه بحرانهای احتمالی در یک گلوگاه جهانی مانند تنگه هرمز میتواند از طریق زنجیره تأمین منطقهای بهویژه بنادر ایران بر تجارت و اقتصاد افغانستان اثرگذار باشد. این خلأ تحلیلی، اهمیت انجام پژوهش حاضر را برجسته میسازد.
بنابراین، این تحقیق تلاش میکند تا این شکاف را پر کرده و با رویکردی کیفی و ژئواقتصادی، ارتباط میان یک گذرگاه استراتژیک جهانی و اقتصاد یک کشور محاط در خشکی را تحلیل نماید. این رویکرد میتواند درک دقیقتری از وابستگیهای چندلایه در اقتصاد جهانی ارائه دهد و نشان دهد که چگونه شوکهای ژئوپولیتیکی در یک نقطه حساس جهان میتوانند پیامدهای غیرمستقیم اما جدی برای کشورهای دورتر داشته باشند.
در نتیجه، مرور ادبیات نشان میدهد که اگرچه اهمیت تنگه هرمز و چالشهای ترانزیتی افغانستان بهطور جداگانه بررسی شدهاند، اما تحلیل همزمان این دو در قالب یک چارچوب ژئواقتصادی یک خلأ علمی مهم محسوب میشود که این تحقیق در صدد پر کردن آن است.
فصل دووم
تحلیل و بحث
2.1 اثرات احتمالی بستهشدن تنگه هرمز بر زنجیره تأمین جهانی
بستهشدن یا اختلال در عملکرد تنگه هرمز میتواند پیامدهای فوری و گستردهای بر بازارهای جهانی انرژی و تجارت بینالمللی داشته باشد. از آنجا که بخش قابلتوجهی از صادرات نفت و گاز جهان از این مسیر عبور میکند، هرگونه بحران در این گذرگاه منجر به افزایش ناگهانی قیمت انرژی، بیثباتی در بازارهای جهانی و افزایش هزینههای حملونقل دریایی خواهد شد.
در چنین شرایطی، زنجیره تأمین جهانی دچار اختلال شده و کشورهایی که به واردات کالاهای اساسی و انرژی وابسته هستند، بهصورت غیرمستقیم تحت تأثیر قرار میگیرند. این اثرات معمولاً از طریق افزایش هزینه بیمه، حملونقل و کاهش عرضه کالاها در بازارهای منطقهای و جهانی منتقل میشود
2.2 تأثیر غیرمستقیم بر اقتصاد افغانستان
اگرچه افغانستان بهطور مستقیم از تنگه هرمز استفاده نمیکند، اما وابستگی شدید این کشور به واردات و صادرات از بازارهای جهانی، آن را در برابر تغییرات ناشی از بحرانهای انرژی آسیبپذیر ساخته است.
در صورت اختلال در تنگه هرمز، پیامدهای زیر بر اقتصاد افغانستان قابل پیشبینی است:
افزایش قیمت جهانی نفت و در نتیجه افزایش قیمت سوخت در بازار داخلی افغانستان
افزایش هزینه صادرات و واردات کالاهای اساسی از طریق بنادر منطقهای
کاهش قدرت خرید مردم به دلیل افزایش عمومی قیمتها
فشار مضاعف بر ساختار اقتصادی شکننده کشور
این اثرات نشان میدهد که اقتصاد افغانستان در یک زنجیره وابستگی غیرمستقیم قرار دارد که از طریق بازارهای منطقهای و جهانی به تنگه هرمز متصل میشود.
2.3 نقش مسیرهای ترانزیتی پاکستان و ایران
مسیرهای ترانزیتی افغانستان عمدتاً از طریق پاکستان (بندر کراچی) و ایران (بندرعباس و چابهار) انجام میشود. این مسیرها بهعنوان حلقههای واسط میان اقتصاد افغانستان و بازارهای جهانی عمل میکنند.
در صورت بروز بحران در تنگه هرمز، هزینه حملونقل دریایی به این بنادر افزایش یافته و این افزایش هزینه بهصورت مستقیم بر صادرات و واردات افغانستان منتقل میشود. علاوه بر آن، هرگونه تنش سیاسی یا امنیتی در روابط افغانستان با این کشورها میتواند وضعیت را پیچیدهتر سازد و گزینههای ترانزیتی را محدودتر نماید.
2.4 سناریوهای احتمالی.
بر اساس تحلیل کیفی، میتوان سه سناریوی اصلی را در نظر گرفت:
سناریوی 1: ثبات در تنگه هرمز
در این حالت، تجارت جهانی و منطقهای بدون اختلال ادامه مییابد و افغانستان با چالشهای معمول ترانزیتی مواجه خواهد بود.
سناریوی 2: تنش محدود
در این وضعیت، افزایش موقت قیمت انرژی و هزینه حملونقل رخ میدهد که باعث افزایش تدریجی قیمت کالاها در افغانستان میشود.
سناریوی 3: اختلال جدی یا بستهشدن تنگه هرمز
در این سناریو، شوک شدید در بازار انرژی جهانی ایجاد شده و افغانستان با افزایش شدید قیمتها، کاهش صادرات و واردات و فشار اقتصادی گسترده مواجه میشود
فصل سوم
تحلیل تفکیکی اثرات انسداد تنگه هرمز بر ساختار صادرات و واردات و اقتصاد افغانستان
تحلیل پیامدهای انسداد تنگه هرمز بر اقتصاد افغانستان مستلزم درک دقیق ساختار چندمسیره تجارت خارجی این کشور است. برخلاف تحلیلهای کلی که این رویداد را بهعنوان یک بحران فراگیر در نظر میگیرند، واقعیت این است که اثرات آن بسته به نوع کالا، مبدأ صادرات و واردات و مسیر ترانزیتی متفاوت و نامتقارن خواهد بود.
افغانستان بهعنوان یک اقتصاد محاط در خشکی، از سه مسیر عمده برای تأمین نیازهای صادراتی و وارداتی خود استفاده میکند: مسیر ایران، مسیر پاکستان و مسیرهای زمینی آسیای مرکزی. هر یک از این مسیرها دارای سطح متفاوتی از وابستگی به تنگه هرمز هستند.
۱.۳ وابستگی بخش انرژی و محدودیت اثرگذاری مستقیم
در حوزه انرژی، افغانستان در سالهای اخیر وابستگی قابلتوجهی به واردات فرآوردههای نفتی از ایران و روسیه داشته است. این واردات عمدتاً از طریق مسیرهای زمینی انجام میشود و در نتیجه، انسداد تنگه هرمز تأثیر مستقیمی بر جریان فیزیکی انتقال سوخت به افغانستان ندارد.
با این حال، از منظر اقتصاد کلان، اختلال در تنگه هرمز منجر به افزایش قیمت جهانی نفت میشود که این امر بهطور غیرمستقیم هزینه واردات سوخت را افزایش میدهد. در نتیجه، حتی بدون قطع عرضه، بازار داخلی افغانستان با افزایش قیمت انرژی مواجه خواهد شد که میتواند هزینههای حملونقل و تولید را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
۳.۲ نقش مسیر ایران و وابستگی به تنگه هرمز
مسیر ایران، بهویژه از طریق بندرعباس و بندر چابهار، یکی از مهمترین مسیرهای تأمین کالا برای افغانستان محسوب میشود. کالاهایی که از این مسیر وارد میشوند، عمدتاً از طریق آبراه تنگه هرمز به بنادر جنوبی ایران منتقل شده و سپس از طریق مسیرهای زمینی وارد افغانستان میگردند و همچنان صادرات از افغانستان نیز از همین را صورت میگیرد.
بنابراین، انسداد تنگه هرمز بهطور مستقیم این مسیر را تحت تأثیر قرار داده و میتواند منجر به:
کاهش حجم واردات و صادرات از مسیر ایران
افزایش هزینههای حملونقل دریایی
تأخیر در زنجیره تأمین کالاها گردد.
در شرایطی که مسیر پاکستان نیز مسدود باشد، اهمیت این مسیر دوچندان شده و اختلال در آن اثرات شدیدتری بر اقتصاد افغانستان خواهد داشت.
۳.۳ نقش مسیر پاکستان و وضعیت فعلی آن
مسیر پاکستان، بهویژه از طریق بندر کراچی، بهطور سنتی یکی از مهمترین مسیرهای تجارت خارجی افغانستان بوده است. نکته مهم این است که کالاهایی که از این مسیر وارد افغانستان میشوند، لزوماً از تنگه هرمز عبور نمیکنند، زیرا مسیرهای دریایی و بنادر پاکستان نقش بنادر واسطه ای را اجرا میکند.
با این حال، در شرایط فعلی، این مسیر به دلیل تنشهای سیاسی و نظامی میان گروه طالبان و دولت پاکستان در مقابل هر گونه ترانزیت صادرات و واردات عملاً با اختلال جدی یا انسداد مواجه است. در نتیجه، حتی اگر این مسیر وابستگی مستقیمی به تنگه هرمز نداشته باشد، در شرایط فعلی نمیتواند در عمل نقش تعدیلکننده در برابر بحران هرمز را ایفا کند.
۴.۳ وابستگی به بازارهای خلیج فارس و نقش دبی
یکی از مهمترین ویژگیهای ساختار صادرات و واردات افغانستان، وابستگی به مراکز تجاری واسطهای، بهویژه دبی، است. بخش قابلتوجهی از کالاهای وارداتی از اروپا، ایالات متحده، ویتنام، برازیل و کشورهای آسیایی مانند مالزیا و بنگلادیش، ابتدا به دبی منتقل شده و سپس به افغانستان ارسال می شوند.
این کالاها برای رسیدن به بنادر منطقهای، به عبور از تنگه هرمز وابسته هستند. در نتیجه، انسداد این گذرگاه میتواند:
جریان کالاهای واسطهای و مصرفی را مختل کند
هزینههای واردات را افزایش دهد
زمان تحویل کالاها را طولانیتر سازد
این بخش از تجارت افغانستان بیشترین آسیبپذیری را در برابر بحران تنگه هرمز دارد.
۵.۳ مسیرهای آسیای مرکزی و نقش آنها بهعنوان جایگزین
واردات از چین و بخشی از کالاهای روسی از طریق مسیرهای زمینی آسیای مرکزی، بهویژه از طریق ازبکستان و تاجکستان، انجام میشود. این مسیرها وابستگی مستقیمی به تنگه هرمز ندارند و در کوتاهمدت میتوانند بهعنوان مسیرهای جایگزین مورد استفاده قرار گیرند.
با این حال، این مسیرها دارای محدودیتهایی هستند:
ظرفیت پایین زیرساختی
هزینههای نسبتاً بالا
محدودیت در تنوع کالاهای قابل انتقال
در نتیجه، این مسیرها نمیتوانند بهطور کامل جایگزین مسیرهای جنوبی شوند، اما نقش مهمی در کاهش شدت بحران ایفا میکنند.
در کل بر اساس تحلیل انجامشده، اثرات انسداد تنگه هرمز بر اقتصاد افغانستان بهصورت تفکیکی قابل درک است:
در بخش انرژی: افزایش قیمت بدون قطع کامل عرضه
در مسیر ایران: اختلال مستقیم در واردات و صادرات
در مسیر پاکستان: اثر غیرمستقیم به دلیل انسداد تنش های سیاسی
در تجارت وابسته به دبی: بیشترین آسیبپذیری
در مسیرهای آسیای مرکزی: کمترین تأثیر و نقش تعدیلکننده
این الگو نشان میدهد که اقتصاد افغانستان نه بهصورت کامل فلج، بلکه بهصورت بخشی و نامتقارن دچار بحران میشود.
فصل چهارم
پیشنهادات و نتیجهگیری
4.1 پیشنهادات
بر اساس یافتههای این تحقیق، پیشنهادات زیر ارائه میگردد:
۱. تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی
افغانستان باید در جهت کاهش وابستگی به یک یا دو مسیر محدود ترانزیتی تلاش کند و گزینههای جایگزین منطقهای را توسعه دهد.
۲.توسعه همکاریهای منطقهای
تقویت روابط اقتصادی و ترانزیتی با کشورهای همسایه میتواند ریسکهای ناشی از بحرانهای ژئوپولیتیکی را کاهش دهد.
۳. سرمایهگذاری در زیرساختهای داخلی
بهبود شبکههای حملونقل داخلی (جادهای و ریلی) میتواند نرخ های ترانزیتی را تا حدی کاهش دهد.
۴.گسترش تحلیلهای پیشبینی ژئواقتصادی
نهادهای اقتصادی افغانستان باید ظرفیت تحلیل سناریوهای جهانی (مانند بحرانهای انرژی) را تقویت کنند تا در برابر شوکهای خارجی آمادگی بیشتری داشته باشند.
4.2 نتیجه گیری
این مطالعه نشان میدهد که حتی کشورهایی که دسترسی مستقیم به دریا ندارند، از طریق پیوندهای پیچیده زنجیره تأمین و وابستگیهای ترانزیتی، بهطور غیرمستقیم تحت تأثیر تحولات ژئوپولیتیکی گذرگاههای استراتژیک جهانی قرار میگیرند. در این میان، تنگه هرمز بهعنوان یکی از حساسترین گلوگاههای تجارت و انرژی است، که ظرفیت ایجاد شوکهای قابلتوجه بر اقتصادهای وابسته را داراست.
یافتههای تحقیق نشان میدهد که اثرات احتمالی انسداد این گذرگاه بر اقتصاد افغانستان ماهیتی نامتقارن دارد. در بخش انرژی، به دلیل اتکای قابلتوجه به واردات زمینی از کشورهای همسایه، اختلال مستقیم در عرضه مشاهده نمیشود، اما افزایش قیمتهای جهانی بهعنوان کانال اصلی انتقال شوک عمل میکند. در مقابل، جریان کالاهای مصرفی و واسطهای که از طریق مراکز تجاری خلیج فارس، بهویژه دبی، تأمین میگردند، بهطور مستقیم در معرض اختلالات ناشی از این گذرگاه قرار دارند.
همچنین، محدودیتهای موجود در مسیرهای ترانزیتی پاکستان—بهویژه از طریق بندر کراچی—باعث افزایش تمرکز تجارت خارجی افغانستان بر مسیر ایران شده است؛ وضعیتی که ریسک سیستماتیک وابستگی به یک مسیر را تشدید میکند. هرچند مسیرهای آسیای مرکزی میتوانند تا حدودی نقش تعدیلکننده ایفا نمایند، اما به دلیل محدودیتهای زیرساختی و ظرفیت انتقال، در کوتاهمدت جایگزین کامل محسوب نمیشوند.
در مجموع، اقتصاد افغانستان در صورت بروز اختلال در تنگه هرمز، نه با فروپاشی کامل، بلکه با یک بحران چندبخشی شامل افزایش هزینهها، اختلال در بخشی از زنجیره تأمین و فشار مضاعف بر بازار داخلی مواجه خواهد شد. این وضعیت بیانگر آن است که آسیبپذیری اقتصادی افغانستان بیش از آنکه ناشی از فقدان دسترسی مستقیم به دریا باشد، ریشه در تمرکز مسیرهای ترانزیتی و وابستگی به گلوگاههای محدود دارد.
از منظر سیاستگذاری، این یافتهها بر ضرورت اتخاذ یک راهبرد فعال در جهت تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی، توسعه کریدورهای منطقهای (بهویژه از طریق بنادر چینی به آسیای مرکزی)، سرمایهگذاری در زیرساختهای لجستیکی داخلی و کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک مانند تنگه هرمز و بنادر پاکستان تأکید میکند؛ امری که میتواند تابآوری اقتصاد افغانستان را در برابر شوکهای ژئوپولیتیکی آینده بهطور معناداری افزایش دهد.
فهرست منابع
۱ پژواک، آژانس خبری، افزایش حجم تجارت افغانستان به بیش از ۱۳.۹ میلیارد دالر در سال ۲۰۲۵، ۰۵/۰۱/۲۰۲۶
۲ استاپفرود، مارتین، اقتصاد دریایی، ویرایش دوم ۱۹۹۷
۳ کریمی، مهران، بررسی جغرافیای سیاسی تنگه ها با محوریت تنگه راهبردی هرمز، جلد ۱ شماره ۱ مجموعه مقالات همایش ملی توسعه پایدار جزایر ایرانی خلیج فارس ۱۴۰۳
۴ بانک جهانی، چگونه کشورهای توسعهیافتهی کمدرآمد میتوانند بر مشکل محصور بودن در خشکی غلبه کنند؟ ۲۰۲۲
۵ رابرت او کوهن، جوزف اس نای، قدرت و وابستگی متقابل، ویرایش چهارم پوهنتون پرینستون ، پوهنتون هاروارد ۲۰۱۲
این مقاله بيانگر نظر نویسنده است، تلویزیون وصال در قبال آن مسووليتى ندارد.
معرفی نویسنده:

خالد احمد کوهستانی، کارشناس ارشد مدیریت تجارت و پژوهشگر در حوزه تجارت بینالملل است که در کابل، افغانستان فعالیت میکند.
Views: 27